نقش رقابت در فرآیند یاد دهی و یادگیری

نقش رقابت در فرآیند یاد دهی  و یادگیری

“رقابت” موضوعی بحث برانگیز در جامعه شناسی، اقتصاد، آموزش و پرورش  و حتی فلسفه است. ولی، در این کتاب و نیز این مقاله، بحث ما به “رقابت در آموزش و پرورش” محدود می شود. آیا رقابت می تواند عاملی برای رشد کودک و نوجوان باشد؟ تاثیرات منفی واحتمالاُ مثبت رقابت کدامند؟

رابطه ی رقابت و مشارکت چیست؟ رقابت در نظام آموزش و پرورش ما چه نقشی دارد؟ به عبارت دیگر رقابت در “نظام یاددهی – یادگیری”، “نظام مدیریتی”، “نظام ارزشیابی” چه جایگاهی دارد؟ سعی خواهیم کرد به برخی از سئوالات پاسخ دهیم.

آموزش و پرورش ما «مدارس تیز هوشان»، «المپیادها» و در نهایت «کنکور» را  هدف قرار داده است. خانواده ها نیز، با داشتن دغدغه درباره آینده کودکان شان موفقیت آن ها را در زندگی تنها پیروزی در این رقابت ها می دانند و خواسته یا نا خواسته این دور باطل را تشدید می کنند. برخی از موسسات آموزشی و انتشاراتی نیز، اکثرا به دلایل اقتصادی، شب و روز این امر را تبلیغ می کنند. کودکان از ابتدای ورود به دبستان – و حتی قبل از آن – باید این فشارهای چندگانه و چندسویه را تحمل کنند.

یادگیری که باید همراه با لذت کشف و مشارکت و مهم تر از آن آموزش زندگی باشد، تبدیل به غولی هول انگیز و برای اکثر دانش آموزان هدفی دست نایافتنی می شود. از طرف دیگر می دانیم هر کودک موجودی منحصر به فرد است و استعداد خاص خودش را داردف اگر او را با فشار به مسیری از پیش تعیین شده بکشانیم اغلب موجب تنفراو از مدرسه، مطالعه و کتاب می شود. کودکانی که از این فشار، به ظاهر، به سلامت و موفقیت می گذرند نه برای زندگی آماده اند ونه به موضوع مشارکت، که مهمترین عامل پیشرفت جامعه است، علاقمند و آشنا هستند.

برای برون رفت از این دور باطل انجمن پژوهش های آموزشی پویا، به راهنمایی استاد توران میرهادی، بررسی موضوع رقابت را در برنامه پژوهشی خود قرار داده است. در نوشته زیر سعی می شود «نقش رقابت در فرآیند یاددهی – یادگیری» تا اندازه ای روشن شود.

در دو قرن گذشته، نظریه پردازان در بخش های مختلف آموزش و پرورش در مورد نقش رقابت در یادگیری، اکثرا به صورت غیر مستقیم، نظریاتی ابراز داشته اند. در این جا به بخشی از این نظریه ها، که به امر رقابت مربوط می شود، نگاهی می اندازیم. قبل از آن ببینیم منظور ما از مفهوم رقابت و یادگیری چیست؟

رقابت سعی در برابر ساختن پیشرفت خود با دیگری است. یا رقابت وضعیتی از کنش یا رفتار متقابل بین چند موجود است، به طوری که برای رسیدن به هدفی سعی کنند از یکدیگر پیشی بگیرند. یا، رقابت تلاش دو یا چند نفر برای پیشی گرفتن از یکدیگر در انجام کاری یا بدست آوردن امتیازی است.

مفهوم یادگیری از نظر رفتار گرایان

در مورد مفهوم «یادگیری» اختلاف عقیده وجود دارد. برای مثال، تعریف رفتار گرایان از یاد گیری با تعریف ساخت گراها از این واژه به شدت متفاوت است. به طور کلی رفتار گرایان و نو رفتار گرایان به نقش «تقویت» در یادگیری اهمیت می دهند. برای مثال، واتسون  (۱۹۵۸-۱۸۷۸) یکی از پایه گذاران نظریه رفتارگرایی انسان را مانند یک ماشین می دانست که از شماری دستگاه های فرمان دهنده و هدایت کننده  تشکیل یافته است. او می گوید «یک عده کودک سالم به من بسپارید و برای آن ها مرا در عالم خود آزاد بگذارید. تضمین می کنم بدون هیچ گونه انتخاب و رجهانی هر یک از آن ها را چنان تربیت کنم که پزشک برگزیده، حقوق دان و هنر پیشه ای ماهر و بازرگانی صاحب نام حتی یک گدا یا یک دزد یا شخصی ابله بار آید بی آنکه قریحه، استعداد، گرایش، خواست، توانایی، آمادگی و نژاد و نیاکان او در این تربیت نقشی داشته باشند.

اسکینر (۱۹۹۰ – ۱۹۰۴) یکی دیگر از پیشروان رفتار گرایی عقیده دارد که مدرسه از راه عوامل تقویتی، پایان نامه، جایزه و نشان در این موردتاثیر انکار ناپذیری دارد. گرچه در نوشته های «رفتارگرایان» مستقیما به نقش «رقابت» در یادگیری اشاره نشده است، ولی برخی از آنان «رقابت» را به عنوان یک عامل تقویتی برای یادگیری موثر می دانند.

مفهوم یادگیری از نظر «ساخت گرایان»

ساخت گرایان به رویدادهای ذهنی مانند ادراک، یادآوری، استدلال و درکل عامل یادگیرنده اهمیت می دهند. آن ها اعتقاد دارند که انسان به عنوان «یادگیرنده» به تغییر و تفسیر اطلاعات می پردازد  (و تنها از آن الگو برداری نمی کند).به عقیده ساخت گرایان و به ویژه شناخت گرایان یادگیری بسیار بیشتر از«پیش بینی و کنترل رفتار» است.یادگیری شامل تفکر، استدلال، نظریه پردازی و حل مسئله، … است. یادگیری به این معنا، استفاده از خلاقیت و کشف مجدد است. برای شناخت گرایان  در یادگیری عمل کنش و واکنش فرد به محیط و نیز مراحل رشد ذهنی بسیار موثر است.

با توجه به مطالب گفته شده، نظریه (فرضیه) زیر را مطرح کرده، سعی می کند دلایلی برای اثبات آن ارائه دهیم:

فرضیه: اگر فرآیندهای یاددهی – یادگیری را معطوف به نظریه رشد گرایان و یا ساخت گرایان – به ویژه ژان پیاژه – در نظر بگیریم، رقابت در این فرآیند نقش مثبتی ایفا نمی کند. در این بخش ابتدا اشاره ای به اصول برنامه ای رشد گرایان، به طوراعم، می شود ودر نهایت نتیجه گیری صورت می گیرد.

اصول برنامه ای رشد گرایان درفرآیندهای یاددهی – یادگیری را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

  • محیط یادگیری کودک باید بدون فشار باشد. در هنگام یادگیری سطح توانایی زمان حال کودک باید در نظر گرفته شود. اگرمحیط یادگیری برای رشد و پرورش مناسب باشد، کودک توانایی های خود را نشان می دهد.
  • تحقیقات نشان داده است که اگر کودک برای انواع فعالیت امکان و آزادی داشته باشد، او فعالیت مناسب با رشد خود را انتخاب می کند. دخالت معلم و مادر و پدر در این کار باید حداقل باشد. اگر کودکی از یک وسیله پیشنهادی استفاده نکند و یا درفعالیتی پیشنهادی شرکت نکند، یا این وسیله یا فعالیت در سطح رشد او نیست یا مشکلات دیگری در این زمینه وجود دارد.
  • برای رشد کردن، کودک باید خود تجربه کند. در این حالت کودک ممکن راه دشوار و طولانی تری را طی کند، ولی، کودک درک بهتری از خود پیدا می کند. نقش معلم آن است که محیطی مناسب مرحله رشد کودک و نیز مشوق و پذیرای کودک آماده کند.
  • اگر کودک در فعالیت های یادگیری خود اشتباه داشت، بهتر است به جای توضیحات گفتاری، برای رفع این اشتباه تجربه ی جدیدی پیشنهاد کنید.

خلاصه ای از نظریات پیاژه درباره یاددهی – یادگیری

ژان پیاژه چهار عامل را برای رشد ذهنی کودک موثر می داند:

  • رشد جسمانی
  • تجربه های محیطی (تجربه های ماده)
  • کنش متقابل اجتماعی (تجربه با محیط)
  • تعادل جویی

کودک برای رسیدن به سطح رشدی خاص نیازمند آن است که از نظر جسمانی (سلسله اعصاب و غیره) به حد مناسبی از رشد رسیده باشد. برای مثال، کودک به درک ابقای ماده نمی رسد، مگر آن که از نظر جسمانی به رشد مناسب آن رسیده باشد.

تجربه محیطی (تجربه های مادی) به ویژه دست ورزی مستقیم یکی از مهم ترین عوامل رشد کودک است. هر چه این تجربه های کودک بیشتر باشد، امکان رشد سریع تر او بیش تر است.

اساس یادگیری در نظریه رشد پیاژه تعاملات (دادوستد) با محیط است. بر این اساس کودک در تعامل با افراد و محیط زیست خود، به طور کلی، خود را با محیط سازگار می سازد. سازش کودک با محیط در واقع کوشش او برای ایجاد محیطی متعادل و …  سازگار است. به این ترتیب است که یادگیری روی می دهد. بنابراین اگر شما خواسته یا ناخواسته کودک را وارد محیطی رقابتی کنید، در واقع، امکان این تعادل سازی را از او می گیرد.

از نظر پیاژه کودک هر لحظه بر اثر تجربه های فیزیکی یا اجتماعی یا … تعادل ذهنی اش به هم می خورد، ولی، مکانیزم طبیعی ذهن چنین است که با وسعت بخشیدن به مفاهیم، در ذهن خود، این این تعادل را دوباره و چند باره ایجاد می کند، این تعادل جویی و تعادل یابی خود به خود به رشد می انجامد.

علاوه بر چهار عامل  رشد که توضیح داده شد، نکات زیر نیز در نظریه رشد پیاژه قابل ذکر است:

  • برای اینکه فرآیند یاددهی – یادگیری به خوبی انجام شود، و امکان تعادل جویی وجود داشته باشد، باید بین آن چه کودک می داند و آن چه می خواهد بیاموزد، فاصله ی مناسب وجود داشته باشد.
  • با توجه به مکانیزم های ذهنی کودک، که مختصری از آن ها شرح داده شد، یادگیری بدون تشویق و تنبیه و یا هر پاداش انجام می گیرد. (در مقابل نظر رفتارگرایان)
  • بر اساس نظریه پیاژه آموزش بر پایه ی تجربه فردی به آموزش جمعی وکلی برتری دارد. زیرا، هر کودک موجودی یگانه و منحصر به فرد است و نیازهای خاص خود را دارد. برخی از دانش آموزان در زمان کوتاه تر می آموزند و بعضی نیازمند فرصت یادگیری بیشتر هستند.
  • از نظر پیاژه آموزش واقعی کودک وقتی روی می دهد که در آن تجربه مستقیم و کشف کردن انجام می شود، یعنی، آموزش همراه با خلاقیت و ابتکار و حل مسئله وبالاخره آزمایش و خطا است. می دانیم که یکی از ویژگی های کودکان در مراحل اولیه رشد «خود مرکز گرایی و خود محوری» است که با گذشت زمان و تعاملات اجتماعی بیشتر … کاهش می یابد. همکاری و تعامل دیگر شاگردان، یعنی مشارکت (به جای رقابت) باعث می شود کودک از خود محوری دور و به واقع گرایی نزدیک شود. در واقع، در فعالیت های مشارکتی و گروهی کودکان یاد می گیرند که به دیگران توجه کنند و از یکدیگر بیاموزند.

نتیجه گیری:

با توجه به اصول برنامه ای رشد گرایان و ساخت گرایان به نظر می رسد «رقابت» هیچ نقش تقویت کننده ای در فرآیند یاددهی – یادگیری نمی تواند داشته باشد. در واقع، به نظر می رسد وجود رقابت حتی ممکن است امکان «تعادل یابی» یا «تعادل جویی» را، که مهم ترین رکن پیشرفت و یادگیری است از بین ببرد.

هر کودک موجودی یگانه یا منحصر به فرد است. اگر با مقایسه ی کودکان آن ها را تحت فشار قرار دهیم و محیط یادگیری را، به جای مشارکت، به رقابت بکشانیم، ممکن است از آن ها انسان هایی نا امید و شرمنده بسازیم از طرف دیگر انسان های به ظاهر برنده ای خواهیم داشت که با داشتن غروری کاذب، موفقیت را تنها در کوشش های فردی و برآورده شدن خواسته های فردی می دانند.

در نظام یاددهی – یادگیری، جای «همکاری» و «مشارکت» خالی است. در این نظام رقابت را در بدترین حالت آن، یعنی حذف رقیب، به تمام سطوح آموزش گسترش داده ایم.

البته، ایجاد مشارکت در فرآیند های یاددهی – یادگیری به سرعت و به سادگی امکان پذیر نیست. تغییر و تحول در این امر هنگامی روی می دهد که در نظام مدیریت، نظام ارزش یابی و … روی دهد. به عنوان مثال، نظام آموزشی ما معلم محور، کتاب درسی محور، نمره محور… نباشد و اهداف مهمی چون ایجاد انگیزه درونی، خود باور … و توجه به افکار و عقاید دیگران را دنبال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *