نظریه استاد میر هادی

یادگیری و یاددهی در مدرسه فرهاد

مصطفی کریمی

از سال ۱۳۶۰ ، یعنی نزدیک به ۳۵ سال افتخار شاگردی استاد توران میر هادی را در انجمن پژوهش های آموزشی پویا داشته اند. همان گونه که می دانید این انجمن در سال ۱۳۵۶ با ابتکار استاد میرهادی و با همکاری جمعی از پیشروان آموزش و پرورش ایران تاسیس گردید. سبب اصلی ایجاد انجمن پژوهش ها توسط پیشگامان آموزش و پرورش نوین ایران این بود که مسائل اساسی اموزش و پرورش کشور در این انجمن مورد پژوهش قرار گیرد تا شاید تصمیم گیری برنامه ریزان و مدیران نظام آموزش و پرورش با تامل و تفکر و بر اساس پژوهش بوده و خلق الساعه نباشد.

زیرا استاد میر هادی معتقد بود که “تغییرات و تصمیم  های مربوط به آموزش و پرورش بدون تفکر و تجربه قبلی بوده و بی ثبات است و این که هرگونه تغییری باید بر پایه تجربه و پژوهش ایجاد شود.” در چند ماه گذشته درباره استاد میرهادی بسیار گفته و نوشته شده است. این گفته ها و نوشته ها بیان احساسات عمیقی بوده است که شاگردان و همکاران او در غم ازدست دادن آموزگار خود داشته اند و این که لازم است افکار و نظریه های او بیشتر مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

افکار، تجربه ها و یافته های وسیع استاد میرهادی بخش های مختلف نظام آموزش و پرورش را در بر می گیرد:

“نظام یاددهی و یادگیری”، “نظام مدیریت”، “نظام ارزش یابی”، رقابت، مشارکت، تربیت مربی و معلم، تدوین کتاب درسی و… این گونه که چگونه می توانیم از نتایج این تجربه ها یک تفکر تربیتی نظام مندی مطرح کنیم تا در مراحلی بتواند مورد استفاده نظام آموزش و پرورش ایران قرار گیرد مطالبی است که پژوهش های بسیاری را می طلبد. البته چنین کار بزرگی فرصت، زمان و امکاناتی درخور می خواهد وممکن است سال ها به طول انجامد.

انجمن پژوهش های آموزشی پویا امیدوار است، با کمک و یاری سایر انجمن ها، بخشی از این مهم را به انجام برساند. در این راستا قرار است ابتدا تمامی نوشته ها و گفته های استاد میرهادی جمع آوری و در سایت انجمن، در اختیار پژوهش گران و علاقه مندان قرار گیرد. همزمان انجمن در حد توان خود سعی خواهد کرد تا برخی از تجربه ها و یافته های استاد میرهادی را مورد بررسی و تحقیق قرار دهد.

این نوشته خلاصه پژوهشی است درباره ی “تجربه ها و یافته های استاد میرهادی و همکاران او در مدرسه فرهاد در زمینه ی یاددهی – یادگیری” که قرار است همراه سایر نوشته ها در کتابی توسط انجمن به چاپ برسد:

۱- از نظر استاد میر هادی”  یاددهی، بیان مستقیم حقایق علمی به کودکان یا دانش آموزان نیست بلکه یک جستجوی مشترک و مشارکتی است که به کشف یک واقعیت علمی می انجامد.

اینک روشن شده است که “اشتیاق دانستن و کشف به طور طبیعی در کودکان وجود دارد.”    (که معمولا نظام های آموزشی این اشتیاق را نابود می کند!) در یک آموزش واقعی، مربی یا معلم، به عنوان یک تسهیل گر، این اشتیاق و انگیزه ی درونی را تقویت کرده و امکان هدفمند شدن آن را در یک فعالیت خلاق توسط کودک میسر می سازد ضمن آنکه در فرآیند یادگیری، کودک آغازگر یادگیری نیز می باشد. به عقیده استاد میرهادی “همه افراد درفرآیند یادگیری هم نقش شاگردی دارند وهم نقش معلمی.”

در فعالیت های آموزشی مدرسه ی فرهاد اصل بالا به شکل کامل اجرا می شد.برای مثال بیشتر فعالیت های آموزشی از”پرسش های کودکان و دانش آموزان” آغاز می شد و ادامه می یافت … و حتی این پرسش ها خود اساسی برای تدوین کتاب درسی بودند.

ذکر این نکته بی فایده نیست که استاد میرهادی در اداره ی جلسات انجمن پویا نیز این اصل را اجرا می کردند. در این جلسات از تعیین “دستور جلسه” تا بحث و یافتن راه حل ها و تصمیم گیری ها به صورت مشارکتی انجام می شد.

او سخنرانی نمی کرد. ما را با دانش وسیع خود شگفت زده نمی کرد. بلکه با طرح پرسش مناسب جمع را به تفکر و کشف پاسخ به چالش می کشید. استاد میرهادی با عمل خود به ما یاد داد “طرح پرسش تفکربرانگیز از دادن پاسخ مهم تر است.”

۲- دومین اصلی که استاد میرهادی در فرآیند یاددهی – یادگیری به آن توجه داشت تفاوت های فردی کودکان بود. او باور داشت که هیچ دو انسانی همانند نیستند و از آن بیشتر ” برای هر انسانی مسئله تعلیم و تربیت از نو مطرح می شود.” زیرا شرایط و زمان رشد کودکان با یکدیگر متفاوت است.

از نظر استاد میرهادی، هر کودکی شیوه ی یادگیری و آهنگ رشد خودش را دارد. بنابراین نمی توان هیچ کودکی را با با کودک دیگر مقایسه کرد و این بدان معناست که در فرآیند آموزش “رقابت” وجود ندارد. هر کودکی باید با خودش، یا بهتر بگوییم، با عملکرد قبلیش مقایسه شود و بر این اساس است که نظام “ارزشیابی” ما نیز تعیین می شود.

۳- در نظام یاددهی – یادگیری استاد میرهادی کار مربی و معلم، یک کند و کاو و جستجوی دائمی یا به قول دکتر قاسمی پویا “پژوهش درعمل” است. در اینجا تنها دانش آموزان نیستند که می آموزند، مربی و معلم نیز هر زمان در حال کشف کردن است. مربی و معلم می داند که هنگام یادگیری چه چیزهایی را باید مشاهده کند، چگونه مشاهده ی او هدفمند باشد، چگونه در ثبت مشاهدات خود “عینی گرا و بی غرض” و همچنین از زدن برچسب هایی مانند “لجباز، پیش فعال، بی استعداد، و …” و نیز “نیت خوانی” خودداری کند.

۴- مربی و معلم در نظام یاددهی – یادگیری از رویکردهای گوناگون آموزشی استفاده می کنند، ولی، اسیر تئوری ها و نظریه ها نمی شوند.

۵-  در نظام یادگیری – یاددهی استاد میرهادی به رشد “همه جانبه ی کودک” توجه می شود. در تمام تجربه های مدرسه فرهاد، مشخص است که همان اندازه به رشد شناختی کودک اهمیت می دهند که به رشد هیجانی، رشد اجتماعی و یا زبانی او.

۶- خانواده و نقش آن در فعالیت های مدرسه ی فرهاد کاملاً چشمگیر است. او فعالیت آموزشی را “یک کار مشارکتی بزرگ می داند که دانش آموزان و معلمان و والدین در آن هماهنگ هستند. (مصاحبه دکتر قاسمی پویا با استاد میرهادی). بنابراین، استقبال از خانواده، جلب اعتماد آن ها و برقراری ارتباط با خانواده و جلب همیاری والدین یکی از اصول یاددهی – یادگیری درمدرسه است.

۷- گرچه توجه به آنچه کودکان می توانند در سنین مختلف یاد بگیرند و اینکه چگونه رشد می کنند و یاد می گیرند (که پژوهش ها را مشخص می کند) از اهمیت ویژه ای برخوردار است، ولی این واقعیات برای هر کودک می تواند متفاوت باشد و توسط معلم در عمل مشخص می شود.

۸- تربیت معلم واقعی در مدرسه روی می دهد. معلم روانشناسی و نظریه های یادگیری و … را از قبل خوانده است ولی “کار در مدرسه و با کودکان است که مهارت معلمی را به او می آموزد.” در پایان صحبتم چند پرسش را مطرح می کنم و امیدوارم با کمک شما همکاران، بتوانیم پاسخ های عملی و دقیقی برای آنها بیابیم.

پرسش یک: همزمانی یافته ها و نوآوری های آموزشی استاد میرهادی را نسبت به نظریه های پژوهشگران پیشرویی مانند ژان پیاژه، والون و گاردنر و … چگونه توجیه می کنید؟

استاد میرهادی چه انتقادهایی را به برخی از این نظریه ها وارد می کند؟

البته من سعی کرده ام جدولی از زمان اجرای نوآوری های مدرسه ی فرهاد و زمان نخستین چاپ پژوهش های دانشمندان پیش گفته تهیه کنم که در نوشته ی اصلی خواهد آمد.

پرسش دوم: از ابتدای تجربه های استاد میرهادی در سال ۱۳۳۴ شمسی (۱۹۵۶ میلادی) تا سال ۱۳۹۳ شمسی ( ۲۰۱۵ میلادی) متفکران، پژوهندگان و کوشندگان بسیاری به همراهی استاد میرهادی در این راه گام برداشتند، افرادی همچون دکتر احمد بیرشک، استاد یحیی مافی، منصوره راعی، معصومه سهراب، دکتر محمدعلی امیری و دکتر مرعشی و دیگران.

استاد میرهادی در مصاحبه ی خود می گوید “طرح های آموزشی ما و نتایج آن ها در مدرسه ی فرهاد در اختیار آموزش و پرورش قرار می گرفت” پرسش این است که با وجود این بزرگان و این افکار و ایده های پیشرو، چرا نظام عقب مانده ی آموزش و پرورش ما نتوانسته یا نخواسته است از آن ها استفاده کند و تغییر اساسی در آن ایجاد نشده است؟

پرسش سوم: در حال حاضر چگونه و با چه راهکارهایی می توانیم آموزه های استاد میرهادی را در زمینه های ” یاددهی – یادگیری”، “مدیریت”، ارزشیابی”، “تدوین کتاب های درسی” و … به شکل وسیعی در اختیار معلمان و مدیران و … قرار دهیم؟

امیدوارم با همان روش استاد میرهادی یعنی “روش مشارکتی” بتوانیم برای این پرسش ها، پاسخ هایی روشن بیابیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *